لطیف‌ترین قسمت روحم در حال پژمردن است. این همه مرگ. همه‌اش مرگ. همیشه مرگ. مرگ. مرگ. خون. اعتراضات. کشتار. جنگ. نمی‌توانم. ایرانِ تنهایِ تنهایِ تنها، چه‌طور هنوز زنده‌ای؟ من دست گذاشته‌ام روی پاهایم و دارم زور می‌زنم که از جایم بلند شوم. احساس می‌کنم دارم غرق می‌شوم. جوان ولی خسته. ایرانِ تنهایِ تنهایِ تنها، چه‌طور هنوز زنده‌ای؟ یک نفر چگونه مدام زنده می‌ماند؟ یک نفر چگونه می‌میرد؟