× نوشته بودم در درد زیبایی هست. چه کثافتِ قشنگی! حالا ذهنم افتاده به جان این ویرانی تا از دلش زیبایی بتراشد. عجب ولع پایان‌ناپذیری برای معنا کردن نکبت دارم.

× سیگار به انگشت‌هایش می‌آید؛ شیک و اغواکننده است. حیف که خودِ سیگار لجن است. ew. ew. ew... (؟)

× شروه، یک موسیقی خطی نیست. یک موسیقی موج‌دار است. جملات را با یک نفسِ طولانی و کمی کش‌دار باید بخوانم. انگار داری به صدای آب دریا گوش می‌دهی. هر بار به بیت «کجا رفتی، کجا رفتی، کجایی؟ / به وقت مرگ هم پیشُم نیایی؟» می‌رسم، باید کمی بغض در صدایم باشد و چشم‌هایم خیس بشود.