[این آهنگِ دیوانه‌کننده]

دارم چیزهایی که دورانِ کودک‌سنی می‌خواندم را نگاه می‌کنم. سر به کار -و دل به یار؟- ؛ معمولی‌ترینم. هشتاد درصد بیست‌وچهار ساعت روی تخت دراز کشیده‌ام و زل زده‌ام به سقف و هِی دست کشیده‌ام وسط موهام و ‌گیسش را باز کرده‌ام که دوباره ببافمش. انگار توی سقف جهان مخفی‌ای وجود دارد و کمی از رنگش نشت کرده روی گچ و من به نان‌سنس‌ترین حالت ممکن نگاهش می‌کنم. چرا پاهایم را جمع نمی‌کنم توی شکمم، تکیه نمی‌دهم به شیشه‌ی لرزان ماشین که سَرَم را بلرزاند و این خیال‍ات کردن‌ها را بال‍ا بیاورم؟ می‌خواهم توضیح بدهم -نه که نخواهم توضیح بدهم؛ حتی- و نمی‌شود. چرا؟ چون احمقانه‌ست؛ چون نمی‌شود گفت. مطمئنم توی سقف موجوداتی هست که فرتی می‌ریزند پایین و دل را جرینگی می‌شکنند و وسطش یک حوض آب بزرگ می‌سازند، با کلی ماهی ریز و درشتِ قرمزِ شیطان. بعضی از این موجودات که اسمشان را می‌گذارم پری‌های خوشبختی‌ عجیب چاق و چله‌اند و خنده‌ی بلندی روی لب دارند، بعضی هایشان ل‍اغر مردنی‌اند، با یک نگاه من در جا می‌توانند جان بدهند. ولی اسمشان پری‌های خوشبختی است و باید چیزی از زندگی و خوشبختیِ زندگی بارشان باشد. پری‌ها، من که می‌فهمم سرتان همه‌ش لپ‌تاپم را بال‍ا پایین می‌کند پس حواستان هست من را آشفته حال و رنجور کرده‌اید با خیال‍اتی کردنم؟ پلک پلکِ کودکانه معصومانه بغضی با چانه‌ی لرزان تا بگذارید بخوابم. قول انگشتی بدهیم؟ گلبهی؟ برایتان ل‍ال‍ایی بخوانم تا پلک‌های تُرد و داغتان روی هم بیفتد؟ کاش درد با بوس خوب می‌شد. چرا دردی که با بوس خوب بشود نداریم؟ تو سبزپری هستی؟ بیا بغلم. دوست داری از کتاب "۴۸ ل‍ال‍ایی برای ۴ فصل" ل‍ال‍ایی بخوانم برات؟ سبزپریِ گلبرگِ زیبارو، ببین ال‍ان شب تاره. درخت سیب هم مثل تو بیداره. لُپ سیب‌ها همه سُرخه، درخت اِنگار تَب داره. تو هم تب داری سبزپری. شما پری‌های خوش‌بختی همه تبِ زندگی دارید.

لالا لالا خبر لالا
شده فصل سفر لالا
یکی رفت و یکی اومد
لالا چشما به در، لالا

لالا لالا خبر اومد
پرنده از سفر اومد
یکی بال و پَرِش وا شد
یکی بی‌بال و پَر اومد

...

لالا دنیا گذرگاهه
گذرگاهی که کوتاهه
یکی رفته، یکی مونده
یکی الان توی راهه

لالا لالا گُل پونه
که دنیا یک خیابونه
یکی رفت و یکی اومد
چرا؟ هیچ‌کس نمی‌دونه!

خـــوابــیــدی؟

پی‌نوشت. قرمزیِ گوجه‌فرنگی / رنگِ نارنجی / پای برهنه دویدن.