شراب ارغوانی
این روزها سر درآوردن از زندگی هدایت شده تفریح تازهم. کتاب «صادق هدایت و هراس از مرگ» دکتر محمد صنعتی (نشر مرکز) رو شروع کردم و بعدش هم میرم سراغ پادکستهایی که بیبیسی سالها پیش دربارهی هدایت ساخته بود. ولی یه ذوق هولناک دارم که اولِ اول، اون هشتاد و دو تا نامهش به حسن شهیدنورائی رو بخونم. آخر کار هم نوبت خود کتابهاشه؛ فعلاً فقط «بوف کور» رو خوندم. بهنظرم اینکه اول نویسنده رو بشناسی و بعد بری سراغ اثرش، خیلی هیجانانگیزه.
بخش محبوب فعلیم از بوف کور:
حالا میخواهم سرتاسر زندگی خودم را مانند خوشهی انگور در دستم بفشارم و عصارهی آن را ــنه، شراب آن را قطره قطره در گلوی خشک سایهام مثل آب تربت بچکانم.
پینوشت. برای ترم بعد اصلاً آماده نیستم.