سنجاق سینههای رنگی روی لباس سیاه
واقعاً نمیدونم چرا صفحهی توییتر یه قالیفروشی و املاکیای که توی تهران هست رو دنبال میکنم. تازهشم یه آپارتمان ۱۲۵ متری یکخوابه با ارتفاع سقف بلند دههی هفتادی رو فعلاً پسندیدم. قالیش رو هم انتخاب کردم؛ پر از نقوش ریز درخت و گل و گیاهه توش. تصمیم گرفتم هر جایی که مال خودمه رو با پارچههای حریر نازک سفیدرنگ پر کنم و از سقف پارچه و ملافههای سفید آویزون باشه. پنجره رو که باز بذاری و باد بیاد، نرم حرکت میکنن و میرقصن. البته ممکنه موقع راه رفتن جلوی دست و پا باشن که عیبی نداره؛ گلولهشون میکنم و میاندازم بالای همون میلهای که ازشون آویزونه.
آدم که با خیالات کردن ضرر نمیکنه.
پینوشت. من یه مدت توی کولهی دانشگاهم ملافهی نازک چهارخونه داشتم؛ آبی و سفید و نارنجی بود. متأسفانه توی سالن نمایش گمش کردم و چون خجالت میکشیدم دنبالش نگشتم. آدم بدیام.